خرید بک لینک

آسمان ابری است افق خالیتر از هرگز و من آرام در خیالی دور باور می کنم باور می کنم هستم باور می کنم می بینم باور می کنم نفس می کشم پروانه مرا رد می کند، بر من نمی نشیند باورم نمی کند باران می بارد، خیس می شوم باورم نمی کند گرد پیری بر روزگارم می نشیند باورم نمی کند در گوشه تاریخ گم می شوم باورم نمی کنم

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 8:50

همیشه از روزی می ترسیدم که واژه‌ها دیگر رنگی نداشته باشند. از روزی می ترسیدم که دیگر نتوان گفت باز هم می شود صحبت کرد. همیشه می ترسیدم روزی فرا رسد که دیگر وقتی از عقلانیت گفتگو حرف می زنم، به سخره‌ام گیرند. میترسیدم از روزی که دیگر خشم مشتهای گره شده راه را بر هر خردورزی ببندد. میترسیدم از روزی که خشمی به غلیان آید که خرابی، ویرانی و نابودی را به کلام و واژه ترجیح دهد. میترسیدم، هر چند همیشه تاریخ این لحظه را بشارت میداد. هر چند همیشه تاریخ با تلخی یادآوری می کرد که انسان، این موجود دوپا همیشه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:08

درد دسته جمعی٬ دردی بی انتهاست. انگاری هنوز در تحیر و بهت این کشتار٬ این فاجعه عجیب گرفتارم. هنوز ناخودآگاه به روبه رویم خیره می شوم٬ چشمانم پر از اشکی می شوند٬ بغضم می شکند٬ دور و برم رای می پایم تا مبادا کسی حال غریبم را ببیند. دوبار درد می گیرد وجودم٬ یکبار از این ظلمی که بر مردمان این سرزمین خسته رفته است و یکبار از غربت خودم. گرهی است کور که باز نمی شود. آن درد دی ماه گره خورد به جنگ دوازده روزه و به این حمله ۴۰ روزه.

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:08

صبر واژه عجیبی است. تو را در غم به صبر می خوانند. تو را در زمان سختی به صبر می خوانند. تو را در زمان عسرت به صبر می خوانند. اما شاید تنها زمانی که تو را به صبر نمی خوانند در زمان دیدن ظلم است. در ظلم تو را به قیام می خوانند. اعجاب عجیبی است در این تفاوت. تاریخ دینی و تاریخ عرفی ما سرشار از لحظاتی است که این تفاوت را می بینی. نگاهت دیندارانه است؟ مذهبی هستی و شیعه؟ حسین چه کرد؟ با ظلم چه کرد؟ صبر؟ بعد از حسین زینب چه کرد صبر؟ ظلم تنها خط قرمزی است که در

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:08

شما را به خوبی نمی شناسم و از برنامه آزاد و مناظره شما با دو بزرگوار دیگر با شما آشنا شدم. این باعث شد تا شما را در اینستاگرام دنبال کنم و کمی نوشته هایتان را بخوانم تا بیشتر با تفکر شما آشنا شوم. سوالات شما را در اینستاگرام با دقت گوش کردم و سعی کردم بی طرفانه شنوا باشم. تمام سوالات شما حول سه محور ساده چرخ می خورد: آمریکا٬ اسراییل و پهلوی. برای شروع کار پاسخ از سادگی این مثلثی که ساخته اید به تعجب افتادم.

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:08

این را می نویسم نه برای اینکه کسی بخواند٬ نه. می نویسم تا برای خودم گواهی داشته باشم که روزی روزگاری٬ آنچنان احساس تنهایی می کردم که مدتها بود تجربه اش نکرده بودم. این سومین روزی است که ایران از طرف اسراییل و آمریکا مورد حمله قرار گرفته است. حمله ای که منجر به کشته شدن خامنه ای شد. رهبری که ۳۷ سال هدایت کشور را بر عهده داشت و سیاستهای او کشور را منزوی کرد. تحریمهای بسیاری را موجب شد. ایرانیان بسیاری مهاجرت را بر ماندن ترجیح دادند و ترک کشور کردند.

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:08

این روزها اینجا چیزهایی را می نویسم که بعدها برگردم و به درست یا نادرست بودن حاصل گیری خودم نگاه کنم. به دوستانی که با جمهوری اسلامی مخالف هستند و (تاکید می کنم اینحا یک و وجود دارد) فکر می کنند ترامپ و نتانیاهو برای نجات ایران آمده اند می گویم که اگر روز آینده جمهوری اسلامی برود و اینها فاتح باشند، این آب و خاک تا سالهای سال باید غرامت جنگی را بدهد که آنها فاتح بوده اند و سرنوشتی بهتر از عراق و سوریه پیش روی ما نیست.

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:08

آن‌ روز خواهد آمد روزی که آسمان خواهد خندید نورها خواهند رقصید من با تو انار خانم نجواها خواهم خواند روزی که به خسرو آوازمان نگویند نخوان به ایرانی نگویند از وطن برو وتو درد فروخورده درونت را فریاد خواهی کرد و من با تو از تمام این سالها خواهم خواند دامن چیندارت را نوازش خواهم کرد موهای سپیدت را خواهم بویید آه انار خانم چه‌ها که برتو نگذشته

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:08

ساده بودن داستان غریبی است. از آن داستانهایی است که نمی دانی تهش کجاست. یکی آن را خوب می بیند و دیگری برچسب حماقت به آن می زند، انگاری حتی برای سادگی هم باید حد وسطی داشت که با تعریف اجتماع بخواند.بر چسب زن زندگی آزادی را هنوز گاهگاهی اینور و آنور در تورنتو می بینم. اکثر آنها رنگ و روی چندانی ندارند. به نظر می رسد خود جنبش هم چندان تکاپوی سابق را نداشته باشد. رهبران اپوزیسیون کمی با هم بودند و بعد ترجیحشان بر بی همی بود. از همان روز اول میشد حدس زد وخیلی ها هم گفتند. اما چه می شود کرد همان سادگی که اول گفتم دلمان را غلغلک داد که اینبار فرق می کند. هنوز هم به خودمان می گوییم فرق کرده است. زنان و دختران سرزمین من دیگر تن به حجاب نمی دهند. اما مگر دعوا حجاب بود. مگر تمام داستان این بود که فلان کس بتواند یا نتواند با حجاب بیرون بیاید؟ داستان آزادی بود. داستانی که دو قرن بیشتر است که جان می گیرد از جوانان این مرز و بوم و هنوز آوازی از دور است. انگاری چیزی عوض نمی شود. حاکم می آید و می رود، جنس حکومت عوض نمی شود، تنها رنگ آن است که عوض می شود. تنها لفظش است که عوض می شود، وگرنه همان داستان قدیمی است که از پس روزگار می آید و می رود.آزادی انگاری دست نیافتنیتر از قبل است. چرا دوباره یادش افتادم؟ چون سالها به خودم دلداری می دادم که آرام آرام یاد می گیریم و دموکراسی حاکم می شود و مردم آموخته رنج سالیان می شوند و کاری می کنند کارستان. اما نشد که نشد. اینبار هم که انتخاباتی در پیش است نه حاکمیت ظرفیت دموکراسی را درونی کرده است و نه ساختار فرهنگ مردم کنش جدیدی به حاکمیت تحمیل کرده است. فضای سنگین و امنیتی این روزها ایران قدرت نفس کشیدن فرهنگ را از او گرفته است. همیشه نگاهم این بوده کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 11:57

دوست بزرگوارم، سلامفکر می کنم از میزان ارادت و اعتماد من به خودتان خبر دارید. بنابر همین پیش فرض امیدوارم حرفهای برادر کوچکتان شما را آزرده نسازد.این چند سال از زمان دولت دوم آقای روحانی آنچه بر ایران و ایرانی گذشته است معجونی از سرخوردگی و یاس و دروغ بوده است. به جد قبول دارم که دموکراسی و جامعه مدنی از بستر آگاهی و دانشی می گذرد که خواسته و ناخواسته از این سرزمین دریغ شده است مجموعه کسانی که بی جهت کشته شدهاند،از اتفاقات ۹۶ گرفته تا پرواز اوکراینی و اتفاقات پیرامون مهسا امینی، نگاه امروز جامعه را تغییر داده است. به این اتفاقات معجون اقتصاد را که بیفزاییم دردی را رقم می زند که در تاریخ این سرزمین کمتر اتفاق افتاده است.اینها را گفتم که بگویم دانستن اینکه کار سخت است کافی نیست، اگر قرار باشد کارها را هیئتی پیش برد دیگر تفاوتی بین این و آن نمی ماند. در حرفهای این روزهای طیف حامی جناب پزشکیان و خودشان حرف تازهای نمی شنوم. انگاری اتفاقات افتاده را در انکار بسر می برند و معتقد هستند می شود نقطه صفر بر آن نهاد دوباره از ابتدا شروع کرد.امروز درنقطه صفر قرار نداریم، امروز ایران با خرداد ۷۶ کیلومترها فاصله دارد. جنس مطالبات تغییر نکرده است، همانطور که در طول ۲۰۰ سال اخیر تغییر نکرده است. اما به نظر نمی رسد تغییرات اجتماعی و معادلات سیاسی جهانی نحوه رسیدن به این مطالبات را برای جناب پزشکیان و تیم همراهشان تغییر داده باشد. از آدرس دادن ساده ترین مطالبات مردمی ناتوانند و همچنان سطحی نگری ها به قوت خویش باقی ماندهاند. اینکه مردم نان شب ندارند زا همه می دانیم، اینکه نان را چطور به سفره برگردانیم سئوال است.زمانیکه از برنامهای منسجم برای حل مشکلات پرسیده می شود، به سادگی حواله به فردا مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 11:57

نمی دانم چرا امروز٬ درست ساعاتی قبل از ترک این هتل در پاریس٬ یاد این همه خاطره از گذشته افتاده ام. گذشته ای که شاید به نوعی خیلی هم نزدیک نباشد. یاد روزی افتادم که خبر فوت دکتر راضی را دریافت کردم٬ یاد آن لحظات و روزها افتادم. دانشجو بودم. تمام آن روزهایی که نتوانستم خودم را بعد از مراسم به خاکسپاریش راضی کنم که در هیچ کدام از مراسمی که به یادش می گرفتند حاضر شوم.جوان بودم و خام. جوان بودم و بی تحربه. جوان بودم و احساساتی. فکر می کردم شاید زمانش نبود که او برود. شاید فکر می کردم چرا نتوانستم خودم را قانع کنم که در زمان بستری بودنش بیمارستان بروم و ببینمش. هزاران پرسش روزها در مقابلم به رقص بودند و به ریشخند گرفته بودنم. گذشت آن روزها٬ اما یادش همیشه با من مانده است. انگاری جای زخمی قدیمی است که هر از گاهی نگاهی به آن می اندازم.چه روزهایی را تجربه می کند آدمی. خاطره بازی انگاری جزیی از وجود ناپیدای ماست. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 11:57

معمولا نوشتن آدمی را به اطرافیانش معرفی می کند. معمولا نوشتن پلی می شود میان کسانی که همدیگر را نمی شناسند اما به خواندن چند خطی از همدیگر دل می بندند. آشنا می شوند. آشنایی می یابند و گاهی حرفهای ناگفته خود را از میان خطوط آنها می خوانند. نوشتن را دیرزمانی پیش به منزله راهی برای سبک کردن دل می دانستم اما خیلی زود آموختم که نوشتن دلم را آرام نمی کند که ذهن و دلم را همسو می کند و نظم می بخشد. به گمانم بیشتر کسانی که می نویسند به همین نقطه از اتصال می رسند. دلشان با ذهنشان همسو می شود و آرامش می یابند٬ نه اینکه دلشان سبک می شود. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 3:32

امروز یکی از ویدیوهایی که دیده بودم را در اینستاگرام استوری کردم و بعد از ساعتی که باز آن را دیدم پاکش کردم. مضمون این بود که کسی که مهاجرت کرده است در حقیقت مرده ای است که هنوز مردنش را باور نکرده اند و تمام این ارتباطات از طریق واتزاپ و برنامه های اینجنینی تنها مروری بر خاطراتی است که امروز وجود دارند و صورت واقع ندارند. پاکش کردم چون آنچه در این بخش انتخاب شده آورده شده بود را باور ندارم. ویدیوی کاملش را می بینم و نظری کاملتر خواهم داشت. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 3:32

حیرتی است در پس هر کوچهپشت هر درخت٬ در پس هر نگاهساده نیست دردمندیدردآشنایی تا بشنود درد درونکوچه ها خاکی٬ مزارع خشک٬ چشمها حدقه ای خالیسوسوی نوری در ناکجای افقپرسشی بی پایانقرنهاست دردی در پس این اندوه بی پایانقرنهاست مرغی به هوای آزادی استوعده ها آمدند و شدندنقشها بازی و عوض شدنداما٬ این رویا ...کورسویی است در ناکجای افقکودکی انگشت به دهان مادری بچه ای در بغلپدری نان در دستکورسویی است در افقآزادی ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 3:32

ما آدمها عادت کرده ایم که مشکلات خودمان را بزرگترین مشکلات بشر بدانیم. آنقدر با خودمان تکرار می کنیم که به این باور می رسیم که چیزی فراتر از آنچه ما آموخته ایم وجود ندارد. آنقدر برای خودمان تکرار می کنیم که باورمان می شود آنچه برای ما اتفاق افتاده است آنقدر منحصربفرد است که نمونه آن را بشر به خود ندیده است. آنقدر می گوییم که باورمان می شود.اصلا وقتی به تاریخ نگاه کنیم می بینیم تمام باورها همین طوری شکل گرفته اند. یکی آنقدر تکرار کرده است که همه باورمان شده است. به همین سادگی. به همین سادگی هم می توانند باورهایمان رنگ دیگری به خود بگیرند. باز هم یکی آنقدر تکرار می کند که جنس باورمان عوض می شود. زندگی پر است از این بازی باورهای امروز و دیروز ما. به سیاست نگاه کنیم همین داستان است٬ به مذهب نگاه کنیم شبیه تر است.نکته دردناک داستان این است که بعد از مدتی این باورهای جدید حکم قطعی به خود می گیرند تا باورهای جدید از راه برسند. بشر استعداد عجیبی در انکار دارد. امروز دیگری و فردا٬ دیروز خودش. این تمایل به قطعی بودن و این تمایل به بهترین بودن با عث پیشرفت بشر شده است و همان هم تمام جنگهای عالم را رقم زده است. عجیب شمشیر دولبی است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین بختیاری تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 18:26

صفحه بندی