زندگی - تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 15:44
تنهایی گاهی آنقدر بزرگ می شود که نفست را می گیرد، نمی دانی به کدامین نوای زندگی گوش کنی. کاش می شد زندگی را همیشه زندگی کرد.
انتظار - تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 15:44
در انتظار نوبت آزمایش نشستهام. همه مدل آدمی می آید و می رود. کسانی که بیشتر از همه نظر مرا جلب می کنند سالمندان هستند. داستان زندگی همه به همین نقطه ختم می شود. روزهای سبز می گذرند و آرام آرام روزهای خزان فرا می رسند. روزهای خزان به زمستان و بعد هم خاموشی.داستان غریبی است زندگی، اینکه آدمی همیشه در ...
این روزها خیلی ها رفتند - تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 15:44
این روزها با خبر رفتن خیلی ها همراه شده است، احمدرضا احمدی، ر. اعتمادی و میلان کوندرا. با میلان کوندرا شاید بار دیگر با دنیای داستان آشتی کردم. نویسنده ای به غایت قدرتمند که شاید تا سالها نویسنده ای هم پای او دیده نشود. اما مهمترین چیزی که در مورد کوندرا برایم جذابیت ایجاد کرده بود مهاجرت و در تبعید...
تولد من - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 18:29
امروز روز تولدم بود. تولد حس غریبی است. خیلی ها می گویند بعد از یک سنی دیگر تولد و تولدگرفتن معنای خودش را از دست می دهد. نمی دانم٬ شاید یک روزی برای من هم همین حس را داشته باشد اما امسال تولدم برایم حس خاصی داشت. حداقل می توانم بگویم با دیگر سالها تفاوت داشت. امسال تولد من مثل هر سال دیگری همزمان ب...
فردا سال نو می شود ... - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 18:29
فردا قرار است سال نو شود. توی غربت که زندگی می کنی همینجوری هیچ چیزش شبیه به وقتی که توی ولایت خودت هستی نیست٬ چه برسد به امسال که حتی سالش هم شبیه هیچ سالی نبود. دهه شصت را خیلی یادم نیست. حداقل خیلی سنم قد نمی دهد که تحلیلی از اتفاقات پیرامون خودم داشته باشم. همین قدر یادم هست که مادرم کتابهای دکت...
دردی است ... - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 18:11
گاهی وقتها دردی است که تمام وجودت را از درون می خورد اما به کلام نمی آید. می شناسی این درد را٬ می دانی چه زمانی می آید٬ می دانی رنگش را٬ بو و طعمش را٬ اما حذر نتوانی. چطور می توانی با بند بند وجودت درد داشته باشی و اما از زیبایی بگویی. یا شاید هم تنها زمانی است که خالص ترین زیبایی ها تبلور پیدا می ک...
رنج درون - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 18:11
چطور می فهمی که رنج آزارت می دهد٬ زمانی که حجم دردی که به تو می رسد از حد تحملت خارج می شود. مهاجرت با خودش دردهای بسیاری به همراه داشت که برخی را می شناختم و برخی دیگر را به مرور زمان دریافتم. مهاجرت برایت فرصتهایی را مهیا می کند که قبل از مهاجرت دستیابی به آنها آسان نبوده است. انگاری مهاجرت تمامی ...
آسانی نظر - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 18:11
گاهی وقتها که می خواهم با خودم روراست باشم٬ سعی می کنم بدون هیچ عینکی اطراف خودم را نگاه کنم. کار سختی است. گاهی وقتها غیر ممکن به نظر می رسد. خیلی سخت است به اتفاقات بدون اینکه عقیده خودت را درگیر کرده باشی نگاه کنی. همیشه فکر می کردم باید نگاه خودت را داشته باشی٬ همیشه فکر می کردم مگر می شود بدون ...
چقدر مسئولم؟ - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 23:38
آدمها تا چه حد مسئول هستند؟ زمانیکه من می شوم مسئول یک اداره و می پذیرم که می توانم آن مجموعه را اداره کنم٬ آیا می توانم زمانیکه کسی اشتباهی مرتکب می شود و من از رسیدگی به آن اشتباه به هر دلیلی سرباز می زنم٬ خودم را در این اشتباه شریک ندانم؟ آیا می توانم بگویم من که او را استخدام نکرده بودم٬ او به ا...
حکومت دینی یا حزب دینی - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 23:38
سادگی زندگی در این است که شما به آن مجبورید، اما پیچیدگی آن زمانی است که شما در این جبر بودن مجبور به تصمیم گیری و عمل هستید. لحظاتی پیش می آید که شما تصمیم نمی گیرید و خود را به جریان زندگی می سپارید به امید اینکه اتفاق خوبی بیفتد یا از بد روزگار گریبانتان را زندگی گرفته و شما را تاب و توان جنگیدن ...
آزادی - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 23:38
این روزها به نظر می رسد بیشتر از اینکه دعوای مردم و احقاق حقوق مردم در میان باشد٬ بحث حق و سهم بعضی ها از انقلاب مطرح است. به نظر می رسد آنها که جانشان را کف دستشان گذاشتند و هشت سال برای جنگی که شاید می شد از اتفاق افتادنش جلوگیری کرد جنگیدند و جان شیرینشان را فدا کردند اگر امروز برگردند٬ نمی توانن...
سالی بر گذران عمرم اضافه شد - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 17:56
روزها با سرعت عجیبی می آیند و می گذرند، گاهی وقتها سرعت بقدری زیاد است که جا میمانم از اینهمه تغییر و سرعت.امروز یک سال دیگر به عمرم اضافه شد، یک سال دیگر را پشت سر گذاشتم. سالی پر از فراز ونشیبهای مخ
روزی مانده تا سالی جدید - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 17:56
تنها یک روز دیگر تا انتهای سال ۱۳۹۸ باقیمانده است. تنها یک شبانه روز تا انتهای فصلی که پر از درد و رنج و عصه و تنهائی بود. سه ماهی که برای ایران پر از شگفتی و حیرتی دردآور بود. سه ماهی که هر کدامش داس
مطرب - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 17:56
امشب فیلم مطرب را دیدم٬ فیلمی ساده که داستانی زنده داشت. فارغ از تم طنز فیلم٬ داستان فیلم ارتباطی جالب با من برقرار کرد و فکر می کنم با نسل من ارتباطی مستقیم برقرار می کرد. خاطراتی را زنده می کرد که ش
فرد و اجتماع - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 17:56
آدمها با خاطراتشان زندگی می کنند٬ با آنها نفس می کشند٬ با آنها می خندند و گاهگاهی زجر می کشند. اما همیشه این خاطرات هستند و هر چه هم سعی کنی نمی توانی آنها را درگذشته جای بگذاری و به آینده برسی. درست
توهم بشری - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 17:56
امروز فیلم مستندی در مورد چندین جنگ اتفاق افتاده در طول تاریخ و اثرآنها بر مردم بعد از این جنگها دیدم. همیشه عقیده داشتم که بشر دچار توهم "من بهتر هستم" بوده و هست و این فیلم بیشتر این نظر را تأئید کر
خسته که باشی - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:14
خسته که باشی دلت بکار نمی رود، خسته که باشی خیلی دلت نمی خواهد که کار پیش برود، خسته که باشی فقط می خواهی زمان بگذرد و تو هر چه زودتر از این وضعیت که گرفتارش هستی به وضعیت دیگری منتقل شوی.خسته که باشی
روزهای زندگی که بگذرد - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:14
وقتی گذر زمان را می بینی گاهی با خودت فکر میکنی که همین است و میگذرد دیگر. چند شب پیش فیلم The Last Christmas را دیدم دو صحنه فیلم مرا هنوز به خود می آورد، یک صحنه که دخترک روی صحنه گفت We are alive and so we are lucky و صحنه دیگری که پسرک داستان تمام و کمال دخترک را می خواند که سرت را بالا نکهدار و...
خاطرات می مانند - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:14
آدمها با خاطراتشان زندگی می کنند خاطراتی که می آیند و نمی روند. شاید خیلی کار راحتی باشد که به دیگران بگوئیم دیگر خاطرات را بیاد نمی آوریم ولی در خلوت خودمان داستان دیگری در انتظار ماست.خاطرات چه خوشا
حاج قاسم - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:14
دیشب که خبر کشته شدن حاج قاسم سلمانی را از خبرها شنیدم مانند این بود که سطل آب سردی روی سرم خالی کردند، برای چند لحظه در بهت بودم و همه اش با خودم می گفتم نه هنوز که تأئید نشده، دروغ است، نمی تواند را